nader
کیسه کوچک چای هر وقت می خواست حرف دلش را بزند،صدایش در گرمای آب می سوخت . کیسه پایین رفت ،رسید به ته لیوان و حرفش را زد و لیوان سرخ شد.....
nader
از نسل سوخته ی ما که گذشت ولی نسل پدرسوخته ی بعد ما چه کار خواهد کرد !؟
nader
اشکهایم که سرازیر میشوند...... دیری نمی پایدکه قندیل می بندد... عجیب سرد است هوای نبودنت...
nader
آشق....از این به بعد اینگونه بنویسید.چون که همیشه سرش کلاه میرود.....
nader
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن -در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن....