هر کسی یک امید .. یک عصیان .. یک از دست دادن .. یک درد .. یک تنهایی .. یک اندوه در خود دارد .. زیرا از درون هر کسی یک نفر رفته است و هر کاری که می کند نمی تواند او را بدرقه کند ..
خیلی عجیبم مردن یکی شون یهو شروع کرد افتادن اون یکی سالم بود ، از هم جداشون کردم بعد حدود سه ساعت اون افتاد مرد بعد تا اون مرد اون یکی هم یهویی افتاد یکی دو ساعت بعدشم اون یکی هم مرد
من بلد نیستم دوستت نداشته باشم... بلد نیستم حرف دلم را نگویم حتی بلد نیستم نگویم می خواهمت، وقتی می خواهمت... بلد نیستم نخندم وقتی باتوام حتی اخم کنم... وقتی ناراحتم من هیچ کار مهمی را بلد نیستم جز دوست داشتن تو عشقم ....
امروز با دوستم یک جایی رفتم............ یک خانومی فال قهوه و... میگرفت. دوستم بهم گفت : من قبلا گرفتم. توام بگیر .... به زور رفتم پیشش.انقدر چرتو پرت به هم بافت که خدا میدونه...........از اخرم25تومن ازم گرفت. منم هر چی فحش بلد بودم به دوستم دادم. تازه 25 تومنمم ازش گرفتم
درکی مخصوص به خود داری از مردم .......................... که چرا میکنند آن چه را میکنند................چرا خویشتن را می آزارند و چرا دیگران را می آزارند