یکی از استادای کارگاهمون روز اول همه بچه هارو تحدید کرده که ................همه ار یک کنار میوفتید این واحدو.............بعد به بچه ها گفته : براتون نوستالوژی میشه........... دلم میخواست با ملاقه کبودش کنم.
رفته بودم مشهد یکی از دوستای خیلی خیلی صمیمیمو دیدم.4ماه بود که ندیده بودمش. وقتی دیدمش از شدت خوشحالی.............گریم گرفته بو.حیف شد .... خیلی زود گذشت. العان دلم براش خیلی خیلی تنگ شده......
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستای خوبم. دلم براتون خیلی تنگ شده بودااااااااااااااااااااااااااااااااااا
همیشه اشک اونایی که به فکرمون هستن رو در میاریم.. و همیشه واسه کسایی که به فکرمون نیستن اشک میریزیم.. همیشه به کسایی که اصلا به یادمون نیستن فکر میکنیم.. و همیشه کسایی که اصلا فکرشم نمیکنیم به یادمونن.. این حقیقت زندگیه.. عجیبه ولی حقیقت داره..