یادمه یه مدت با این روبات نیم باز چت میکردمبعد هی ازش سوال میپرسیدم اونم جواب میداد و ادامش یه سوال نزدیک بهش طرح میکرد بعضی وقتام درک نمیکرد میگفت مثن تو مغز من نیس فقطم برام مهم بود که آدم نیس و روباته
آهسته گفت: برايت سنجاقسری از گيسوی رود وُ خوابِ خاطره آوردهام. آيا همين نشانیِ ساده برای علامتِ علاقه کافی نيست؟ حالا چمدانت را بردار آرام و پاورچين از پلهها به جانب آسمان بيا، ما دوباره به خوابِ دور هفت دريا وُ هفت رود و هفت خاطره برمیگرديم. آنجا تمامِ پريانِ پردهپوش در خوابِ نیلبکهای پُر خاطره ترانه میخوانند، آنجا خواب هم هست، اما بلند ديوار هم هست، اما کوتاه فاصله هم هست، اما نزديک، نزديک ... نزديکتر بيا میخواهم ببوسمت! سید علی صالحی عزیز
ای جااااااااانم. چه جملات عشقولانه ای
13 سال و 9 ماه و 19 روز و 5 ساعت و 23 دقيقه قبل
13 سال و 9 ماه و 19 روز و 5 ساعت و 21 دقيقه قبل