naghash_koochooloo
ما شالله مردم روابط عمومی داشتاااااااااااااا دختره نشسته همه زندگیشو گفت
naghash_koochooloo
فرض کن میگفتم عکس چه کسی می خوام بکشم
naghash_koochooloo
هی به بابابم میگم شوما برو بشین من میام هی میاد تو. ای عمو چاپی چاب کن دیگه بابام میادا بعد شما جوابش و میدی
naghash_koochooloo
چهار تا تکه چوب نمی گذارد دوست داشته باشیم هم را "چهار چوب" ها را آتش بزن تا گرم شود دلم فندک برای همین کارهاست!
naghash_koochooloo
نــظـــری کن که بــه جــان آمدم از دلـتنـگـی گـــــذری کن که خــیــالی شدم از تـنـهایــی . گفته بودی که : بیایم "چو به جــان آیــی تو" ! "من به جـــــان آمدم" اینک تو چرا می نایی ؟ . همه عالم به تو می بینم و این نیست عجب به که بینم که تویی چشم مرا بــیـنـایـــــــــی . پیش از این، گر دگری، در دلِ من می گـنجیـد جز تو را نیست کـــنـــون در دلِ مــــن گنجایی . جز تو اندر نظرم هیچ کسی می ناید وین عجب تر که تو خود روی به کَس ننمایی
naghash_koochooloo
" دوستت دارم " را
در دستانم می چرخانم
از این دست به آن دست.
پس چرا هروقت می خواهم به دستت بدهم نیستی؟
.
.
.
چرا اینجا نیستی
تا "دوستت دارم " را
از جنس خاک کنم ،
از جنس تنم ،
و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟
.
.
.
بگذار "دوستت دارم" را
از جنس نگاه کنم
از جنس چشمانم
و تا صبح به نفسهای تو بدوزم .
.
naghash_koochooloo
من همین قدر که با حال و هوایت _ گـ ــ ـهــ گـ ــ ــ ـــ ـــ ـاهـــ _ برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیـــــــــــــــــــــــــــــــــ ست . . آسمانی ! تو در آن گستره خورشیدی کن ... من همین قدر : " که گرم است زمینم " کافیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ست . .