نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
از تو که حرف می زنم ، یک جور ِ خوبی ... حال ِ من بد می شود !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
راحت باش آرام جانم .. بگو با من سخن تا میتوانی... بگو با من چه اندر سینه داری ...؟؟؟
نغمـــــه ی دل
توانتخاب ِ من نبودی ، سرنوشتم بودی ، تنها انگیزه ِ من در این دنیای بی اعتبار
نغمـــــه ی دل
بیهوده عاشق ِ توشدم ، نه نامی داشتی ، نه چهره ای ... درتاریکی بازی می کردم ، باید می باختم !!!!
نغمـــــه ی دل
من از رفتار ِ دستت با گل ِ سرخ ، دانستم عشق را می شناسی
نغمـــــه ی دل
چقدرمرگ نزدیک است ، بیا غافلگیرش کنیم ، همدیگر را ببوسیم
نغمـــــه ی دل
دل ِ من حرفی بزن ... چیزی بگو... من از سکوت ِ تو می ترسم !!!
نغمـــــه ی دل
زندگی آنقدر ابدی نیست که بتوان مهربانی را به فردا انداخت..
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بگذار اعتراف کنم ... وقتی سکوت می کنی ...دلم میلرزد و میگم ...بازم تنهایی !!!!
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 33 دقيقه قبل