نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
خدا تنها معشوقی است كه عاشقانی دارد كه هیچ یك از بودن دیگری ناراضی نیست, و هیچگاه یكی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد...//
نغمـــــه ی دل
گاه باید رویید.... در کنار چشمه... در شکاف یک سنگ....
نغمـــــه ی دل
از عمق دل به یـاد ظهــورت نشستـه ام ...
نغمـــــه ی دل
به قبرستان گذر کردم کم و بیش .... بدیدم قبر دولتمند و درویش.... نه درویش بی کفن در خاک خفته.... نه دولتمند ، برد از یک کفن بیش....
نغمـــــه ی دل
توی دنیا دوست های خوب محدودن... ولی دوستایِ خوب ، دنیایِ نامحدودن ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من صبورم اما ... آه ... این بغض گران صبرچه میداند چیست!...
نغمـــــه ی دل
گاه باید خندید ....با کمی پنجره و نور و صدا ...شاد باید بود... گر چه غم سنگین است...
نغمـــــه ی دل
زندگی باید کرد... با کمی حس نسیم.... با کمی واژه ی خوب ....در هوای خنک استغنا ....
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 1 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبل