نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
من تو را نمی سرایم !.. تو ... خودت در واژه ها می نشینی ..! خودت قلم را وسوسه می کنی !!
نغمـــــه ی دل
من سرم را بالا می گیرم. چون بازی را به کسی باختم که با خیانت برده بود....
نغمـــــه ی دل
درون من خاطراتی موج می زند... که مدام طناب می شود بر گردنم ...چهار پایه ای نیست، من از ارتفاع رویاهایم سقوط کرده ام!!!
نغمـــــه ی دل
نفهمیدم ...فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن.... به هر حال فراموش میکنم ...فراموش شدنم را ...
نغمـــــه ی دل
قلم بنویس از دردی که نامش هست تنهایی، قلم بنویس این شبها بود حالم تماشایی، قلم بنویس تنهاییم شکسته بال و پر هایم، قلم بنویس نومیدم ز فرداهای فردایم، قلم بنویس . . . . .
نغمـــــه ی دل
در این شهر صدای پای مردمی هست که همچنان که تو را می بوسند ، طناب دار تو را می بافند. مردمی که صادقانه دروغ می گویند و خالصانه به تو خیانت می کنند. در این شهر هر چه تنها تر باشی، پیروز تری.
نغمـــــه ی دل
در خلوت كوچه هایم باد می آید اینجا من هستم ؛ نیمكتی چویی و چتری كه بسته است دلم تنگ نیست.... تنها منتظر بارانم تا قطره هایش بهانه ایی باشند برای نم ناك بودن لحظه هایم ..
نغمـــــه ی دل
*بزرگترین لذت درزندگی انجام کاریست که دیگران می گویند نمی توانی انجام بدهی*
نغمـــــه ی دل
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم.آن توبه صد ساله به یک جرعه شکستیم.از آتش دوزخ نهراسیم.که آن شب ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم..
نغمـــــه ی دل
بر انچه گذشت و انچه شکست حسرت نخور زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمیشد....
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 18 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبل