نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
چقــدر زجرآور است اینکه تو صاحب آرزویی باشی که لذت تعبیرَش برای دیگریست...
نغمـــــه ی دل
دلم به حالی پسری سوخت که وفتی گفتم کفش هایم را خوب رنگ کن گفت خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه میکنم...
نغمـــــه ی دل
تنهایی ...گاه همانند چاله ای ست پر نشدنی ... آنگاه که درختی با ریشه های قطور از دل خاک بیرون کشیده باشند ...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
و مدت هاست یاد گرفته ام بگویم، بنویسم خوبم تا بقیه بشنوند و بخوانند و باور کنند که خوبم ...
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 19 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 51 دقيقه قبل