نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
امروز را به باد سپردم امشب کنار پنجره، تا صبح بیدار مانده ام دانم که بامداد، امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد!
نغمـــــه ی دل
"ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ" ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ... ﺩﺭ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺣﺲ ﮐﺮﺩ
نغمـــــه ی دل
اگر درد داری تحمل کن... روی هم که تلنبار شد دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست... کم کم خودش بی حس میشود...!!
نغمـــــه ی دل
دامن خود را پر از گل مي كنم// در هواي گل تامل مي كنم
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 31 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 3 دقيقه قبل