نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دستهایت را بمن بده... دستهایت را میشناسم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
راه که میروم ... خیالت هم می آید ... و چشمانم نگران تر .....
نغمـــــه ی دل
دوباره پاییز ، قدم می زند ... به خانه ام .... می آورد تو را .... ازمیان خاطراتم .... و من طعمِ سردیها را می چِشم .... غم هارا با نگاه ِخیس ... می سرایم ....
نغمـــــه ی دل
در بند آن نه ایم که دشنام یا دعاست.... یادش به خیر آنکه زما یاد میکند
نغمـــــه ی دل
نیاز که تو باشی ، تمام من میشود “نیازمندیها”
نغمـــــه ی دل
مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار...
نغمـــــه ی دل
از در بخشندگی و بنده نوازی / مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
نغمـــــه ی دل
مــــن زيــر قــولــم نــزدم قــرار بــود بمــونــم قــرار نبــود بســوزم
نغمـــــه ی دل
دوست نباشد به حقیقت که او / دوست فراموش کند در بلا
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو سراسر عشق نابی ! زیباست ،سخنت... شکوه هات ،گریه هات! بخدا تو نعمتی ! تو این دنیای بیکسی!...
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 17 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 50 دقيقه قبل