نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !
نغمـــــه ی دل
تو را آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت ! تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی ، با دل خود نه با آرزوی من
نغمـــــه ی دل
یک همدم باوفا ندیدم جز درد/ یک مونس نامزد ندارم جز غم
نغمـــــه ی دل
مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت / درد ما را نیست درمان الغیاث
نغمـــــه ی دل
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست / ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
نغمـــــه ی دل
بگذار هر کسی هر چه دوست دارد بگوید... مهم این است که تو دردانه ی منی و من از تمام خوبی ها و بدی های این دنیا فقط و فقط تو را می خواهم... اگر چه نه اسمت در کنار اسم من نه سقفت هم سقف من و نه دستانت در دستان من است.
نغمـــــه ی دل
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت / ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
نغمـــــه ی دل
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست تا آمدم با تو خدا حافظی کنم بغض امان نداد و خدا... در گلو شکست
نغمـــــه ی دل
من زانو هایم را در آغوش کشیده بودم... وقتی تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی......
نغمـــــه ی دل
بی صدا آمد! چه غوغا کردو رفت بینوا دل را چه رسوا کردو رفت در درونم شعله های عشق ریخت عاقبت صد فتنه بر پا کردو رفت روز من شب کردو شب را پر ز تب زندگی را یک معما کردو رفت...
نغمـــــه ی دل
می گویند: شاد بنویس. نوشته هایت درد دارند! و من یاد مردی می افتم كه با كمانچه اش گوشه خیابان شاد میزد ... اما با چشمهای خیس ...
نغمـــــه ی دل
هیچوقت زیاد به خودتان سخت نگیرید چون دیگران این کار را برای شما انجام میدهند !
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 7 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 15 ساعت و 39 دقيقه قبل