نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
حیات به روی شما می خندد وقتی شما ناراحتید، به روی شما لبخند می زند زمانی که شما خوشحالید و در برابرتان تعظیم می کند زمانی که دیگران را شاد می کنید.
نغمـــــه ی دل
در این جهان هرگز خود را با دیگری مقایسه نکن، چرا که مقایسه خود با دیگری نوعی بی احترامی به خویشتن است.
نغمـــــه ی دل
تفاوتی نکند قدر پادشایی را / که التفات کند کمترین گدایی را
نغمـــــه ی دل
خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم شروع کن ، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من . . .
نغمـــــه ی دل
خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم نمیدانم نمی دانم خداوندا در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد. کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نغمـــــه ی دل
تو باور نداری این حرف ها را ! وگرنه من سالهاست برای آنکه در فال تو باشم در قهوه ی تو غرق شده ام
نغمـــــه ی دل
چیزی در من می جوشد تو را فرا می خواند به نوشتن از سر خط به خط کشیدن روی نوشته های شکسته ، به مرگ سپردن خاطرات ترک خورده ، به نوشتن با یک دل شکسته ولی پیوسته من نوشتم از سر خط دفتر تازه ، خط کشیدم روی نوشته های شکسته ، به مرگ سپردم خاطرات ترک خورده را ، می نویسم با یک دل شکسته ولی پیوسته به ندای قلبی من گوش کن شروع کن حالا نوبت توست سر خط دفتر تازه منتظرم ....
نغمـــــه ی دل
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود / گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
نغمـــــه ی دل
اسمان ان شب کمی اشفته بود ماه غمگین بود و گویا خفته بود سایه بود و خالی از مهتاب شب من اسیر غم در ان گرداب شب دل ز نوش غم چو مستان گشته بود بغض من بشکست ان شب ناگهان از صدای ساز بی وقت شبان
نغمـــــه ی دل
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی / ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
نغمـــــه ی دل
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند /هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
نغمـــــه ی دل
با تو پیمان وفا می بندم با تو با عالمی می پیوندم در خیالت نه نمی گنجد این عشق شیرین، غمگین، زهرآگین
نغمـــــه ی دل
درون تو صدایی هست که تمام روز در وجود تو زمزمه می کند حس میکنم این درسته، می دانم این یکی غلطه ؟! نه معلم، نه واعظ ، نه پدر و مادر و نه دوست و هیچ آدم عاقلی نمی تواند بگوید چه چیز درست است و چه چیز غلط تنها به صدای درونت گوش کن ( شل سیلور استاین )
نغمـــــه ی دل
تیکه بر جنگل پشت سر روبروی دریا هستم آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم حال دریا آرام و آبی است حال جنگل سبز سبز است من که رنگم را باران شسته است در چه حالی آیا هستم ؟ قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز حیف انسانم و می دانم تا همیشه تنهــا هستم وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز من ولی در کار جان شستن از غبار فردا هستم صفحه ای ماسه بر می دارم با مداد انگشتانم می نویسم من آن دستی که رفت از دست شما هستم مرغ و ماهی با هم می خندند من به چشمانم می گویم زندگی را میبینی بگذار این چنین باشم تا هستم (محمد علی بهمنی)
نغمـــــه ی دل
من چه عاشقانه تو را خواستم چه صادقانه با تو ماندم و چه شاعرانه برایت اشک ریختم و تو پایت را روی قطره های اشک من گذاشتی و بیچاره اشک که در شیار پای تو له شد و من باز هم تو را خواستم دیگر غرور برای من بی معنی است . . .
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 47 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 20 دقيقه قبل