نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
دروازه ی عشق باز ست! سیاست اوست ! چگونه وارد شود ! مخفیانه یا با لگد! فرق ندارد! داخل شدن راحت است ! خارج شدن ،بی اجازه ! سخت، ا
نغمـــــه ی دل
آسمان دریای تورا ، دوست دارم ، صاف و آبی ست ، پاک و زیباست ، چون ستاره ی زیبا ، در کهکشا ن هایی !.... / ناهید /.
نغمـــــه ی دل
خاصیت اشک است ؛ اینکه هم چشم را پاک میکند و (بعد از آن) ، هم دل را ... در این کویر خشک ، بارانم آرزوست ...
نغمـــــه ی دل
باش آری فقط باش بودنت کا[!]ت که بودنت جانشین همه ی نبودنهاست موسیقی وار بر تنم نشسته ای و عاشقانه ترین امیدها را بر اندام مرده ام نشانده ای و با شکوه ترین احساس را در من وجودآورده ای و با عشق، حجمهای خالی تنهایی ام را که به وسعت دنیاست، پر کرده ای ای عاشقانه ترین اسطوره و ای صادقانه ترین حادثه به وسعت تمام عشق و نه کمتر می ستایمت
نغمـــــه ی دل
تجربه به ما می آموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم... عشق آن است که هردو به یک سو بنگریم
نغمـــــه ی دل
در شب کوچک من , افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی مینگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟
نغمـــــه ی دل
اگر نمی توانیم خرگوش باشیم پس لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم . لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز
نغمـــــه ی دل
" در فلق بود كه پرسید سوار" آسمان مكثی كرد رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت "" نرسیده به درخت كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر بدر می آرد، پس به سمت گل تنهایی می پیچی ، دو قدم مانده به گل ، پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی كودكی میبینی ...
نغمـــــه ی دل
خدایا گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور . . .
نغمـــــه ی دل
اگر "تو" را امتحان میگرفتند، بی شک من رتبه اول میشدم ... بس که تکرار کردم نامت را در مرور خاطرات!
نغمـــــه ی دل
تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، ... ... که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم...!A (35)
نغمـــــه ی دل
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود//// تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
نغمـــــه ی دل
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی / سلام الله ما کر اللیالی
نغمـــــه ی دل
دلتنگ بودم و خسته آمدم تا ماه نگاهت را از پشت پنجره بچینم اما پائیز حرفهایت به هوای شعرم خورد و رعد یادت در واژه هایم پیچید تمام خاطرات کز کرده از تو خیس شدند!
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 56 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 28 دقيقه قبل