دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نغمـــــه ی دل

گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی... درباره »
نغمـــــه ی دل
زن
امتیاز: 3138

دنبال‌شدگان

(381 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(404 کاربر)

گروه‌ها

(38 گروه)

بازدید

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد

نغمـــــه ی دل
323536_3klrvHJB.jpg نغمـــــه ی دل

...

نغمـــــه ی دل
4.gif نغمـــــه ی دل

...

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

[لینک]

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

خداوند ما را برای خودش آفریده است پس قلبمان آرام نمی گیرد مگر وقتی که به او رو یمی آوریم. سنت آگوستین

این ارسال را بازنشر کرده است.
نغمـــــه ی دل
2689.gif نغمـــــه ی دل

سلام

نغمـــــه ی دل
B-965-2007-7-24-14-2-244754_jfzddm_m2.jpg نغمـــــه ی دل

دوستان بهترین ها رو براتون آرزو دارم ...خدانگهدار

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

گاهی باید با تمام وجودت سکوت کنی تا حرمت ها حرفی برای گفتن داشته باشند

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

شاید دیگران خوبی های تورا فراموش کنن ، اما تو خوب بودن رو فراموش نکن

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

اگر بتوانی پلی بین پیوند خود و مادرت بنا نهی بناگاه احساس خواهی کرد که بین خود و تمام زمین پل زده ای تو بیشتر در زمین ریشه داری اگر بتوانی پلی بین پیوند خود و پدرت بنا نهی آسمان را در خانه خواهی داشت مادر و پدر نمادند ، نمایندگان زمین و آسمان و انسان چون درختی است که به زمین و آسمان هر دو نیازمند است.

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

حالی كه پریشان است احتیاج به آرامش دارد نه سرزنش كاش می فهمیدند !!!

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

در شب کوچک من , افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی مینگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم پس لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم . لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

" در فلق بود كه پرسید سوار" آسمان مكثی كرد رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت "" نرسیده به درخت كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر بدر می آرد، پس به سمت گل تنهایی می پیچی ، دو قدم مانده به گل ، پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی كودكی میبینی ...

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه كرد كه از پله‏ های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد

نغمـــــه ی دل
نغمـــــه ی دل

پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!