نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
دوستان بهترین ها رو براتون آرزو دارم ...خدانگهدار
نغمـــــه ی دل
گاهی باید با تمام وجودت سکوت کنی تا حرمت ها حرفی برای گفتن داشته باشند
نغمـــــه ی دل
شاید دیگران خوبی های تورا فراموش کنن ، اما تو خوب بودن رو فراموش نکن
نغمـــــه ی دل
اگر بتوانی پلی بین پیوند خود و مادرت بنا نهی بناگاه احساس خواهی کرد که بین خود و تمام زمین پل زده ای تو بیشتر در زمین ریشه داری اگر بتوانی پلی بین پیوند خود و پدرت بنا نهی آسمان را در خانه خواهی داشت مادر و پدر نمادند ، نمایندگان زمین و آسمان و انسان چون درختی است که به زمین و آسمان هر دو نیازمند است.
نغمـــــه ی دل
حالی كه پریشان است احتیاج به آرامش دارد نه سرزنش كاش می فهمیدند !!!
نغمـــــه ی دل
در شب کوچک من , افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی مینگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟
نغمـــــه ی دل
اگر نمی توانیم خرگوش باشیم پس لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم . لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز
نغمـــــه ی دل
" در فلق بود كه پرسید سوار" آسمان مكثی كرد رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت "" نرسیده به درخت كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر بدر می آرد، پس به سمت گل تنهایی می پیچی ، دو قدم مانده به گل ، پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی كودكی میبینی ...
نغمـــــه ی دل
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه كرد كه از پله های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد
نغمـــــه ی دل
پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 14 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 47 دقيقه قبل