نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
در دادگه داد به کسی داد ندادند بنیاد کسی نیست که بر باد ندادند افسوس که این دادستان به کسی فرصت داد نداد
نغمـــــه ی دل
صحبت ازفاصله نیست صحبت از مهر و وفاست شاید این فاصله ها محک عاطفه هاست
نغمـــــه ی دل
باران... باران نم نم و ریز. و من... در امتداد من، نگاهم و پاهایم و خیس خیابان و آدمهای هراسان و چتر و چتر و چتر...
نغمـــــه ی دل
اگر خطائی را نبخشیدی بدان که ان خطا ان قدر بزرگ نبوده که قابل بخشش نباشد بلکه دل تو انقدر کوچک بوده که نتوانستی ببخشی
نغمـــــه ی دل
سالهاست دارم حساب میکنم ...... چگونه من بعلاوه تو شد فقط من ؟
نغمـــــه ی دل
خداوندا گله دارم سکوت را انتخاب میکنم برای فریاد زدنم و زندگی را به اجبار می گذرانم خداوندا گله دارم برای آنچه که می بینم اما نمی توانم کاری بکنم قفل غمها را با کدامین کلید از روزگار بگشایم خداوندا گله دارم ز این روزگار ز تاریکی ز غمها ز شادی ها ز انسانها ز خود نیز من گله دارم
نغمـــــه ی دل
كسی با سكوتش مرا تا بیابان بی انتها جنون برد كسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد مرا بازگردان مرا ای به پایان رساندیه آغاز گردان
نغمـــــه ی دل
هر که را اسرار حق اموختند// مهر کردند و دهانش دوختند
نغمـــــه ی دل
دیروز با عشق می جنگیدیم و امروز با عاشقی ...! آنجا برای رزم های شبانه می رفتیم اینجا برای بزم های عاشقانه ...! دیروز با هم به دشمن می زدیم و امروز برای هم می زنیم...! آنانکه دریایی زیستند مردابی نمیمیرند...!
نغمـــــه ی دل
گاهی بی آنکه بخواهی، بی آنکه منتظر باشی، نجوایی چنان قلقلکت میدهد که محو میشوی در قاب خودت، دیگر نه تو هستی، نه قابی، تنها شیداییست که شعلهورتر میشود …
نغمـــــه ی دل
نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست . . . سعی كن تنها باشی زیرا تنها بدنیا امدی و تنها از دنیا خواهی رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكنی.زیرا انقدر عظیم است كه تورا نابود خواهد كرد
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 51 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 23 دقيقه قبل