نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
امتداد فاصله از اعتبار عاطفه نمی کاهد همیشه هستی ، همین حوالی . . .
نغمـــــه ی دل
پادشاهی در زمستان به یکی از نگهبانان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارم گفت :میگویم برایت لباس گرم بیاورند و رفت و فراموش کرد. صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود:به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا ویران کرد....
نغمـــــه ی دل
گرگها این روزها دیگر شکار نمیروند ٬ بلکه دل به نی چوپان سپرده اند و گریه میکنند .... با گرگها گشتیم ٬ با ببر ها خوردیم ٬ با شیرها نعره کشیدیم و شب با کفتار ها در بیابان خوابیدیم .... ولی افسوس که عاقبت ٬ خود ٬ شکار خرگوش ها شدیم .......
نغمـــــه ی دل
در دنیای ما شغال ها و کفتار ها توبه کردند ٬ لاشخورها ٬ اجساد خاکسپاری میکنند و اما ؟؟؟؟ امان از آهوهای تازه به دوران رسیده ...
نغمـــــه ی دل
تنها نشسته ام ... اما ... تنها نیستم یادت امان تنهایی نمیدهد .
نغمـــــه ی دل
دیگران میپرسند: بیداری ؟!! آری بی"دار"م ... چراکه اگر "دار"ی داشتم، یا قالیه زندگیم را خودم می بافتم یا زندگیم را به "دار" می آویختم و خلاص... پس ... بی"دار" بی"دار"م
نغمـــــه ی دل
این روزها پرگار های خوبی شده ایم ٫ خوب همدیگر را دور میزنیم ..
نغمـــــه ی دل
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من دردِ مشترکام مرا فریاد کن. . . . . شاملو
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبل