دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

nakesemehraboon

دلم یک خیابان میخواهد که بشود در آن با تو قدم زد جایی که مردمش زبان مارا بلد نیستند من به زبان خودم... درباره »
nakesemehraboon
مرد - مجرد
امتیاز: 1424

دنبال‌شدگان

(209 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(255 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

nakesemehraboon
nakesemehraboon

دلم یک خیابان میخواهد که بشود در آن با تو قدم زد جایی که مردمش زبان مارا بلد نیستند من به زبان خودمانی هی بگویم دوستت دارم و عابران در گیر این کنجکاوی باشند من چه میگویم که تو اینطور میخندی...

nakesemehraboon
nakesemehraboon

تنهایی مثلِ بارانِ پاییزی وسوسه‌ی قدم‌زدن است در خیابان؛ که می‌روی، و باز می‌‌گردی؛ و تازه می‌فهمی: خیس شده‌ای، تا مغزِ استخوان‌هات!

nakesemehraboon
nakesemehraboon

همیشه نمی توان به بیخیالی زد و گفت : تنها آمده ام ، تنها میروم... یک وقت هایی ..... حتی برای ساعتی ، دقایقی .... کم می آوری دل وامانده ات کسی را میخواهد، یک نفر را که عاشقانه دوستت بدارد....دوستش بداری

nakesemehraboon
nakesemehraboon

بوسه هایت را کش بده … من می میرم که این لحظه ها را زندگی کنم …

nakesemehraboon
nakesemehraboon

به تو گفته بودم که ..... با دلم بازی نکن.... ببین خرابش کردی...... دیگر عاشق نمیشود.........!!!!!

nakesemehraboon
nakesemehraboon

ه سلامتــــی خودمــــون که هروقت حرف دلمــــونو زدیم دلشــــونو زدیم .....!

nakesemehraboon
nakesemehraboon

نه چتر با خود داشت نه چمدان عاشقش شدم از کجا باید می دانستم, مسافر است .......

nakesemehraboon
nakesemehraboon

یه حس بدی دارمممممممم

nakesemehraboon
nakesemehraboon

خسته ام از جامعه ایی که با کلاسیش اینه که انگلیسی حرف بزنی ، اصطلاح انگلیسی به کار ببری دختراش با هرزگی، سیگار ، مواد با کلاس میشن پسراشم با پول بابا آدم میشن، هرچقدرم بی ناموس بازی در بیارن با دخترای مردم ، خفن ترن ، زرنگ ترن !

nakesemehraboon
nakesemehraboon

می دونی ادم های عصبانی دوست دارم .......شاید بهم فهش بدن ولی حداقل راستشو می گه

nakesemehraboon
nakesemehraboon

: دو تا جوجه از بچگي عاشق هم بودند اما وقتي بزرگ شدند ديدن هردوتا شون خروسن(نتيجه اخلاقي تا وقتي جوجه اي عاشق نشو

nakesemehraboon
nakesemehraboon

راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن او چیزی را تکان نداد من هنوز هم چای میخورم قدم میزنم هستم اما تلخ تر تنهاتر و بی اعتمادتر

nakesemehraboon
nakesemehraboon

شراب هم … به مستی ام حسادت می کند… آنگاه که خمار یک لحظه… دیدن تو می شوم…

nakesemehraboon
nakesemehraboon

دستت راروی قلبم بگذارتابفهمی این دل بادیدن تونمی تپدازشوق می لرزد

nakesemehraboon
nakesemehraboon

دنیا همیشه یه جور نمیمونه ، یه روز همه چی عوض میشه ، حتی من ... ‏!‏

nakesemehraboon
nakesemehraboon

غصه ی رفتنت ‏به چشمانم ‏;‏ خیره شدن را آموخت ‏!‏ خیره گی مملو از احساس بی تو شدن ...