nakesemehraboon
تنهایی مثلِ بارانِ پاییزی وسوسهی قدمزدن است در خیابان؛ که میروی، و باز میگردی؛ و تازه میفهمی: خیس شدهای، تا مغزِ استخوانهات!
nakesemehraboon
همیشه نمی توان به بیخیالی زد و گفت : تنها آمده ام ، تنها میروم... یک وقت هایی ..... حتی برای ساعتی ، دقایقی .... کم می آوری دل وامانده ات کسی را میخواهد، یک نفر را که عاشقانه دوستت بدارد....دوستش بداری
nakesemehraboon
بوسه هایت را کش بده … من می میرم که این لحظه ها را زندگی کنم …
nakesemehraboon
به تو گفته بودم که ..... با دلم بازی نکن.... ببین خرابش کردی...... دیگر عاشق نمیشود.........!!!!!
nakesemehraboon
ه سلامتــــی خودمــــون که هروقت حرف دلمــــونو زدیم دلشــــونو زدیم .....!
nakesemehraboon
نه چتر با خود داشت نه چمدان عاشقش شدم از کجا باید می دانستم, مسافر است .......
nakesemehraboon
خسته ام از جامعه ایی که با کلاسیش اینه که انگلیسی حرف بزنی ، اصطلاح انگلیسی به کار ببری دختراش با هرزگی، سیگار ، مواد با کلاس میشن پسراشم با پول بابا آدم میشن، هرچقدرم بی ناموس بازی در بیارن با دخترای مردم ، خفن ترن ، زرنگ ترن !
nakesemehraboon
می دونی ادم های عصبانی دوست دارم .......شاید بهم فهش بدن ولی حداقل راستشو می گه
nakesemehraboon
: دو تا جوجه از بچگي عاشق هم بودند اما وقتي بزرگ شدند ديدن هردوتا شون خروسن(نتيجه اخلاقي تا وقتي جوجه اي عاشق نشو
nakesemehraboon
راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن او چیزی را تکان نداد من هنوز هم چای میخورم قدم میزنم هستم اما تلخ تر تنهاتر و بی اعتمادتر
nakesemehraboon
شراب هم … به مستی ام حسادت می کند… آنگاه که خمار یک لحظه… دیدن تو می شوم…
nakesemehraboon
دستت راروی قلبم بگذارتابفهمی این دل بادیدن تونمی تپدازشوق می لرزد
nakesemehraboon
دنیا همیشه یه جور نمیمونه ، یه روز همه چی عوض میشه ، حتی من ... !
nakesemehraboon
غصه ی رفتنت به چشمانم ; خیره شدن را آموخت ! خیره گی مملو از احساس بی تو شدن ...