nakesemehraboon
عشق ومیشه تو دستای خسته پدر دید...وتو ی نگاه نگران مادر.....نه تو دستای منتظر یه غریبه.....
nakesemehraboon
اون موقع که جولوت می شینمو مات چشمات می شم ......... اون لحظه ای که مات شدن برام از هر وقت دیگر شیرین تر می شود
nakesemehraboon
می روم ولی این بار تنهای تنها ..... خالی از دوست داشتن های خیالی
nakesemehraboon
او رفت.....قصه ام کوتاه بود ولی پر از خاطره............. اینو یکی از دوستان نوشته بود
nakesemehraboon
منو کابوس تن تو .......تماشای به غارت رفتن تو
nakesemehraboon
کوچه را دیدی به هنگام شب چه تنها میشود........بی تو از ان کوچه هم تنها ترم........
nakesemehraboon
به سلامتی اون حس هایی که نمیشه به اشتراک گذاشت مگر با خدا …
nakesemehraboon
بعضی هارو چون نمیتونی بهشون چیزی بگی باید محکم گازشون بگیری.........
nakesemehraboon
کوچه را دیدی به وقت شب چه تنها میشود........بی تو از ان کوچه هم تنها ترم........
nakesemehraboon
یعنی چی.... هیچکس منو درک نمی کنه...........
nakesemehraboon
کدام درست است؟ در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟» ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟» جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»
nakesemehraboon
شراب هم … به مستی ام حسادت می کند… آنگاه که خمار یک لحظه… دیدن تو می شوم…
nakesemehraboon
نمیدانم چرا
با انکه میدانم
از ان من نخواهی بود
با تار و پود جان برایت خانه میسازم
nakesemehraboon
سایه ات از سر ما رفت که رفت.....سر تو از شانه ام رفت که رفت..........