من کیم؟؟؟!!! کسی میدونه؟؟؟!!! من همون #دیوونه ای ام ک هیچوقت عوض نمیشه!... همونی ک همه باهاش #خوشحالن اما کسی باهاش نمی مونه!!!..... همونی که اونقدر یه اهنگ گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش #متنفر بشه...!!!.... همونی ک هق هق همه رو با جونو دل گوش میده اما خودش #بغضاشو زیر بالش میترکونه...!!!.... همونی که همه فکر میکنن سخته و #سنگدله اما باهر تلنگری #میشکنه..... همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میکنن..... همونی ک تکیه گاه خوبیه اما واسش تکیه گاهی نیست..... همونی که کلی حرف داره اماهمیشه #ساکته....!!!! همون کسی که حرفای دلش یک مشت هذیانند ...
@علی ورژن نوکری ...! آقو خدا بيامرزه اي پدر مارو،اين مرد به شدت عاشق ورزش بدنسازي بود....ما که بچه بوديم يه روز اي که داشت ميرفت باشگاه ما گفتيم مارو هم ببر،اونجا که رسيديم بحث اين شد که بچه کي قوي تره،يکي گفت بچه من وزنه 5کيلويي ميزنه،يکي گفت بچه من 10کيلو رو راحت ميزنه،يکي هم...آقو يهو پدر ما رفت يه وزنه 350کيلويي آماده کرد گفت بچه من اينو ميزنه!!!! بعدشم اومد در گوش ما گفت اگه اين وزنهو رو نزني انقد ميزنمت صدا اسب آبي بدي!مام رفتيم پشت اي وزنه تمرکز کرديم 350کيلو رو يه ضرب زديم!!! آقو همه قبول کردن،باباي خودمون ازمون خطاي فني گرفت قبول نکرد! ديديم عصباني شده داره مياد سمت ما که کتکمون بزنه گفتيم ها بعد از مشت اول صدا اسب آبي در مياريم ولمون ميکنه،آقو اي مشت اولو زد ما سريع صدا اسب آبي درآورديم...ظاهراٌ پدرمون صداي اسب آبي رو نميشناخت 8ساعت و 43دقيقه يه بند مارو زد! ها ها ها ها ها ها...يني پدرمون رکورد مشت زني متوالي محمدعلي کلي رو 2ساعت ارتقا داد! واقعاٌ شرمنده م که نتونستم اسباب سرافرازي پدرم رو فرآهم کنم!
از همه ِ دوستان ِ عزیزی که لطف داشتن بهم و نظر دادن واقعا سپاسگزارم . هدف جمع کردنتون بین ِ هم بود و بس و ی ِ #لبخند ِ ساده ... تا #پاییز میخوام ی ِ دکلمه قشنگ آماده کنم یکم کیفیتش از این بهتر . به امید ِ دیدار ِ مجدد : )
بازم طرف ِ ما بیایید من این نظر گذاشتن و نوشته های ِ دوستای ِ عزیزی مث ِ تک تک تون رو به هیچ کدوم از این لایک بی ارزش نمیدم و بس ...
همه مزه ِ این دنیای ِ مجازی به اینه تا وقتی هستیم کنار ِ همدیگه هستیم درست زندگی کنیم و بگیم و بخندیم تا روزای ِ بد
رخت بکننه از دنیامون ... #آرزوم برای ِ همگی تون وقف شدن ِ لحظه های ناب ِ بر دل و جان ِ تون ...
سپاسگزار ِ تک تک تون ب ِ خاطر ِ نگاه ِ قشنگتون ...
این عکسو یه جا دیدم دوباره خاطره تکرار شد نمیدونم دیدین یا نه ولی خونه مادربزگم قبلا یکی بوديه مستراحايي بود بصورت ذوزنقه خودش اينجا بود سوراخش نزديک هسته کره زمين چيزت ميوفتاد دو ساعت بعد صداي تالاپ ميومد لامصب خيلي ترسناک بود بعد جالبش میدونی کجاس دیوارش چوبی پوسیده تار عنکبود همیشه باس آماده باش میبودی که وقتی موجود عجیب غریب میاد فرار کنی سر این قضیه اصن خونه مادربزرگم نمیرفتم هیچی دیگه گرفتن خرابش کردن واقعا عذابی بس علیم بود
خَر
چقدر این جمله ها آشناَند 
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبل
70%کپی بود چون 
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایلمیدونَم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 20 ساعت و 13 دقيقه قبل70%؟؟؟؟؟؟؟
بوووووووووورررررررووووو



12 سال و 10 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبلسپهر کجا ؟
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط موبایل