باز #باران، با ترانه، مي خورد بر بام خانه... خانه ام كو؟ خانه ات كو؟ آن دل ديوانه ات كو؟ روزهاي #كودكي كو؟ فصل خوب #سادگي كو؟ يادت آيد روزباران،گردش يك روز ديرين؟ پس چه شد ديگر،كجارفت؟ خاطرات خوب و رنگين، در پس آن كوي بن بست، در دل تو،#آرزو هست؟ كودك خوشحال ديروز؟ غرق در غم هاي امروز، ياد باران رفته از ياد، آرزوها رفته برباد...
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبل