قلمی از قلمدان قاضی افتاد مردی که انجا بود گفت جناب قاضی کلنگ خودرا بردارید!قاضی خشمگینانه گفت مردک تو هنوز فرق کلنگ و قلم راازهم بازنشناسی؟؟؟مرد گفت:هرچه هست باشد ولی تو با آن خانه ی من راویران کردی....عبیدزاکانی
وقتی که زندگی من هیچ چیز نبود ... هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری ... دریافتم ؛ باید، باید، باید دیوانه وار دوست بدارم ... کسی را که مثل هیچکس نیست ...!/ ["فروغ فرخزاد"]
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 28 دقيقه قبل