ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
خندھ ام میگیــــرد وقتے پــــس از مدتــــ هآ بے خبرے بے آنکھ سرآغے از این دل آوآرھ بگیرے میگویے : دلم برایت تنگــــ است .. یا مرا بھ بازے گرفتھ اے یآ معنے وآژه هایت رآ خوب نمیدآنی دلتنگےاتــــ ارزانے خودتـــ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
قشنگی فاصله ها در این است که گاهی بیادمان می اندازد کسی هست تا دلتنگش شویم .
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
قصه ام از آنجا شروع شد که بی هوا آمدی...! بی آنکه بخواهمت..! و غصه ام از شبی شروع شد که نيامده رفتی...! ...هيچ گاه نمی توانم خاطراتت را دفن کنم با اين دستها که روزی تمام آرزويش گرفتن دستان تو بود
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
رُخ به رُخ که شدیم من مات شدم... ! و تو چون پادشاهی که از اینگونه فتح ها را زیاد دیده است بی اهمیت ، رد شدی
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
دنیای بیرحمیست... چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم، چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان...
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرش رو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی؛ انگشت کوچیکه عشق مهربون و وفادار من نیستی!!!
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
چه ساده فریب عمقم را خوردی... همان زمانی که لنگر سنگین نگاهت را در من انداختی کشتی ات را به گل نشاندم...
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
هست " را اگر قدر نداني مي شود " بود " و ... ... ... چه تلخ است " هست " ي که " بود " شود و " دارم " ي که .. " داشتم
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
من آدم سخت گيري نيستم.. فقط سخت "آدم" گير ميارم.....!
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
اگر يک روز از زندگی من باقی مانده باشد، از هر جای دنيا چمدان کوچکم را میبندم راه میافتم ايستگاه به ايستگاه مرز به مرز، پيدايت میکنم، کنارت مینشينم، روی سينهات به خواب میروم
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
كودكي نكردم تا زودتر بزرگ شوم / و زمان چه دير مي گذشت!/ امروز، سال ها آنچنان زود مي گذرند/ كه تمام زندگي برايم.../ بچه بازي مي نمايد...
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
از روزي که به تو آموخته اند / بيماري " عشق " از " وبــا " خطرناکتر است ، احساسم را با آب معدني مي شويم/ و قلبم را روزي سه بار ضدعفوني مي کنم !/ پس ... جاي نگراني نيست!!!
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 20 دقيقه قبل