نسرین
در رویاهایت جایی برایم باز کن،جایی که عشق را بشود مثل بازیهای کودکی باور کرد،خسته شدم از بی جایی...............
نسرین
با هزار ذوق و شوق میام واسش یه کاری انجام بدم - یه کاری که به میل دلش باشه - یهو میبینم واسه یکی دیگه مطلب نوشته واسه یکی دیگه پست دلتنگی گذاشته - چه قدر دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار...
نسرین
تو حکمت تشکیل یه سری گروهای دنبالر موندم هنوز....منظورشون چیه از تشکیل همچین گروههایی یعنی ....
نسرین
مجبورم یه جوری ذهنمو گول بزنم ...ولی گول نمیخوره...
نسرین
یه روزهایی هم دلم تنگ طنازی کردن میشه...
نسرین
زندگی کردن سخت ترین کار دنیاست....
نسرین
خدایا کمکم کن یه سری از تکه کلام هام از یادم بره و هرگز استفادشون نکنم - خدایا دیگه داره کار دسم میده - (این کلمه مزخرف عزیزم دیگه چی بود آخه انداختی تو دهن من)به جون خودم شده تکه کلامم وگر نه اصلا خوشم نمیاد از به کاربردنش .....کاش زودتر از ذهنم بره.....
نسرین
باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز...................
نسرین
آره فراموش کردمت - دوس دارم با صدای بلند فریاد بزنم فراموش کردمت - این فراموش کردن من در به اون بی خیالی های تو..........
نسرین
به جایی رسیدم که همش فکر میکنم اصلا چرا باید فردایی وجود داشته باشه .....
نسرین
چه قدر زود دیر شد خب.....
نسرین
جاده ها که امتداد می یابند - بیهوده خود را خسته می کنند - ما با هم در آن ها راه نخواهیم رفت....