نسرین
بلاخره میرم - یه روز صبح بی خبر خواهم رفت (خیلی علاقه دارم که حتما صبح برم - درست موقع طلوع آفتاب)حتما خواهم رفت - حتی اگه یه روز به آخر عمرم مونده باشه.....
نسرین
یه روزایی بد جوری دلتنگت میشم مامان....به هر جای خونه که نگاه میکنم نیستی - 7 سال دوری بس نیست؟؟؟بسه دیگه - برگرد خب...
نسرین
امروز و دیروز و فردا ندارد که خیلی وقت است که قلبم سنگی شده است ولی قلب سنگی هم دلگیر میشه خب.... قلب سنگی هم دلتنگ میشود... دلتنگ نگاهتم مادر - دلتنگ اینکه صدات بزنم مادر - مادر برگرد میخوام صدات بزنم .....
نسرین
دلم پیام خصوصی میخوادددد..... خب میخواد دیگه
نسرین
دل تنگم .....ولی برای چه کسی ! خودم هم نمیدونم...
نسرین
امروز یه تیر خلاص زدم به هر چی دلبستگی که داشتم - یه تیر خلاص زدم به همه آدمهایی که چند سال از جوونیم رو واسشون هدر داده بودم - یه تیر خلاص زدم به هر چی که اسمش عشق و عاشقیه - یه تیر خلاص به همه خاطراتم - یه تیر خلاص به همه وابستگی هام.........
نسرین
از تو هم عبور خواهم کرد.....
نسرین
درب و داغون تر از اونیم که کسی رو دوست داشته باشم یا دلم برا کسی تنگ بشه .....
نسرین
یه روز صبح بی خبر همه چیز تمام خواهد شد -
نسرین
هر وقت کلاغی دیدی مرا به یاد آور......
نسرین
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست - لحن بعضی ها زمستونیه......
کجا اونوقت؟؟؟؟
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 17 ساعت قبلهنو نمیدونم داداش رضا - ولی مطمئنم که حتما میرم - دلم انقد پره که میخوام همه رو قال بزارم و برم.....
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 54 دقيقه قبلرفتن و رفتن و رفتن...بدون مقصد...عین یه جاده که آخرش معلوم نیست
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 50 دقيقه قبلاز همه چیز مهم تر قال گذاشتن آدمها واسم مهم تره - آخه خیلی وقته فقط بودم - بودن بی دلیل....
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 47 دقيقه قبلموافقم زیاد بودن و همیشه بودن بودنتُ کمرنگ و بی ارزش میکنه...تجربش کردم
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 40 دقيقه قبل