یک روز مردی در حال عبور از خیابان کودکی را مشغول جابجایی بسته ای دید که از خود کودک بزرگتر بود، پس به نزدیکش رفت و گفت: عزیزم بگذار تا کمکت کنم. مرد وقتی خواست بسته را بردارد دید که حتی حملش برای او مشکل است چه برسد به این بچّه. کمی که رفتند مرد از کودک پرسید چرا این بسته را حمل می کند؟ کودک در پاسخ گفت: که پدرش از او خواسته است. مرد پرسید: چرا پدرت خودش این کار را انجام نداد؟ مگر نمی دانست که حمل این بسته برایت چقدر سخت است؟ کودک جواب داد: اتفاقا مادرم هم همین حرف را به پدرم زد ولی او گفت: "خانم بالاخره یه خری پیدا می شه به این بچّه کمک کنه دیگه!"
# آلدوس هاکسلی
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 28 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 21 دقيقه قبلدنی هم تلفنی صحبت می کنی هم کار ارباب رجوع رو راه می ندازی هم کامنت میدی ؟
چند هسته ای هستی برادر من ؟ 
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 11 دقيقه قبلقرار بوئ اکسینوس اکتا 8 هسته ای سامسونگ باشم .. اما دیدم اسنپ دراگون 800 فعلا بالاتره
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبل
ماشالا . اصلا این سی پی رو از روی شما ساختند 
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 22 ساعت و 52 دقيقه قبل