nazanin
گاهی به یه آغوش بی منت نیاز دارای، که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد ... که وقتی تو اوج تنهایی هستی ، با چشماش بهت بگه ............. نگران نباش تا ته تهش هستم................. .
nazanin
بیست و چند سال گذشته ، بیست و چند سال نفس کشیدیم ...
در زمینی که همیشه به چشم مجرم به ما نگاه کردند ... همیشه در حال هدایت ما بودند به راه راست ...
ما مریض بودیم و آنها دکتر ...
ما نا درست بودیم و آنها درست ...
در حالی که ..... بگذریم ، دله ما پر تر از این هاست ...
...
خدایا;
بهترین سال های عمرم در حسرت گذشت ... نا شکر نیستم ، دوستانی دارم که این حسرت ها را کمرنگ کرده اند .. اما ...
اما ازت می خواهم ، روزی که فرزندانم قلم به دست گرفتند ، بنویسند " زندگی " کردیم ،
نه مثل پدرانمان که فقط نفس کشیدند ...
nazanin
نمـــی دانم چــــرا ؟! این روزهــــا در جـــواب هـــركــــه از حـــالم مـــی پرســــد تـــا مــــی گویــــم ... " خوبــــــــم " چشمـــــانم خیس مــــی شـــــود ... !.
nazanin
دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم من نوشتم از تو: که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!! تو نوشتی از من: من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با تو خوشبخترین انسانم… ولی افسوس مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
nazanin
و سرانجام همه چیز تعبیر شد غیر از چشم های تو که هنوز در ته فنجان نگاهی مبهم را دنبال میکند....
nazanin
از بيم و اميد عشق رنجورم آرامش جاودانه مي خواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم آسايش بيكرانه مي خواهم
nazanin
خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ... تلافی من .... میرم تا به اون برسی ... سره راهت نباشم ... راستی ... قد من دوست داره ..!!!!
nazanin
مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگت است، و وقتی بفهمند چه مرگت است، بهت میگویند بس کن، انرژی منفی نفرست اینجاست که سکوت معنا پیدا می کند و تنهایی می شود تنها چاره!
nazanin
گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ?
nazanin
این قرار داد تا ابد میان ما برقرار باد چشمهای من به جای دست های تو من به دست تو آب می دهم تو به چشم من آبرو بده من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم قیصر امین پور