nazanin
انقدر درگیر حاشیه شدیم که زندگی کردن از یادمون رفت
nazanin
آقا دمت گرم خیلی چیز با حالی بود...
دفعه بعد چیپس و ماست هم میآرم
.
.
... .
.
.
.
.
(جنتی خطاب به زکریای رازی بعد از کشف الکل)
nazanin
قدم هایش هم کوتاه و بلند میشد مثل نفس های خستگی یک ظهر تب دار مثل هن هن تازه رسیده از راه مثل قلبش که انگار شده بود الاکلنگ و تپش ها که هی از آن بالا و پایین میرفتند و آرام زمزه میکرد ترانهای از روزهای دور و فکر کرد از میان این همه خاکستری کدام دریچه به نور باز میشود؟
nazanin
کاوه آهنگر می گوید
با نگاهی گویا
با لبانی خاموش
قصر ضحاک هنوز آباد است
تو به ویرانی این کاخ بکوش
حمید مصدق
nazanin
نمیدونم شب چی داره که من اینقدر عاشقشم .....دلم نمیاد شب بخوابم ... فکر میکنم با خواب چیزی رو از دست میدم ....
nazanin
آنكه دستش را اينقدر محكم گرفته اي....ديروز عاشق من بود.. دستانت را خسته نكن.... محكم يا آرام.... فردا تو هم تنهايی....
nazanin
دستم را داغ می گذارم که نبینمت دیگر تــــــــو اما هرشب داغم را تازه می کنی...!
nazanin
دوستي را دوست، معني مي دهد قهر هم با دوست، معني مي دهد هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست قهري او هم نشان دوستي است ...
nazanin
آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی می کنند ...! همدیگر را می کشند لذت می برند دود می کنند تمام می کنند و بعد از اندک زمانی ... سیگاری دیگر ... !
nazanin
بی شرمانه ترین راه، برای فراموش کردن کسی این است، که احساسات شخص دیگه ای را، بازیچه خودخواهی خود قرار.....دهید.!!