˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
بر آبی چين افتاد، سيبی به زمين افتاد گامی ماند. زنجره خواند همهمه ای: خنديد. بزمی بود، برچيدند خوابی از چشمی بالا رفت. اين رهرو تنها رفت، بی ما رفت رشته گسست: من پيچم، من تابم. كوزه شكست: من آبم اين سنگ، پيوندش با من كو؟ آن زنبور ، پروازش تا من كو؟ نقشی پيدا آيينه كجا؟ اين لبخند، لب ها كو؟ موج آمد، دريا كو؟ می بويم، بو آمد. از هر سو، های آمد، هو آمد من رفتم، "او" آمد، "او" آمد ( نام شعر : شكپوی از مجموعه شرق اندوه )