#معلم#انشا به بچه ها ميگه موضوع انشاء ايندفعه اينه : اگر #مديرعامل بوديد چه مي کرديد ..؟ بعد می بينه همه تند و تند و با هيجان شروع کردند به نوشتن ، به جز يک نفر که نشسته و داره از پنجره بيرون رو تماشا مي کنه ..! معلم ازش مي پرسه : چرا تو هيچي نمي نويسی ..!؟ بچه ميگه : منتظرم تا منشی م بياد ..!
محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ، آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام ، برایت بــه زمیـــن بکوبــم .... #احـســاس من قیمتــی داشــت ، که تو برای پرداخــت آن #فقیــــر بودي
چقدر #حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند نه ارادهی دوست نداشتن ! نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن ! با این حال مدام شعر #عاشقانه میخوانند !
تیتر روزنامه لنگی:اگه پنالتی گل میشد... از طرف استقلالی ها:هیچ غلطی نمیتونستین کنین چون اگه اگه های ما مثل دوتا تیرکمونو دوتا موقعیت صد در صدمون گل میشد ...... (به اندازه نقطه چینا گل میخوردید)
به سلامتی #مردها،،، مردها #سکوت می کنند نمی توانند وقتی که ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند اون ها نمی توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشم نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند ... ... ... ... ... ممکن است خیلی تو رو دوست داشته باشند اما نمی توانند صداشون رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند : ... عاشقتم! او همه این ها رو قورت می دهد که بگوید یک مرد است ! یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد! . . اما شما نگاه به قوی بودنش نکنین تو قلبش یه #بچه زندگی می کنه
قلم، مـ‗__‗ـیـلرزد روی ورق !! می د|نم از مـــ‗ـ_ــ_ــ‗ـــن بدت می آیـــد ! من قـ‗ـ‗ـلمـــی زهر آلود دارم که با نوشــ‗__‗ـته هایم ... قلبــ‗__‗ــــت ر| ، خاطرات شیـ‗__‗ــرین گذشـ‗__‗ـته ات ر| ، آن گوشه ی تاریـــک دلت ر| مورد حمله قرار مـــﮮ دهم ! مــو را بر تنت سـیـخ مــﮮ کنم ، گلوله اﮮ درون گلویـ‗__‗ت می گذ|رم ، عرقی روی پیشانیـ‗__‗ــت مــﮮ گذارم ! مـــن ر| ببخــ‗__‗ــش ! دلم، مـ‗__‗لرزد موقع نو...شتن !!
دقیقه 90 از نیمه اول سال ...
15 سال و 3 روز و 14 ساعت و 54 دقيقه قبل


15 سال و 3 روز و 14 ساعت و 52 دقيقه قبل
15 سال و 3 روز و 14 ساعت و 49 دقيقه قبلآره