دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

من بهترین نیستیم، اما به سوی بهترین ها پیش می روم... درباره »
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
زن
امتیاز: 3587.2

دنبال‌شدگان

(367 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(636 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
در دوره

چه عادت می کنیم گاهی به بودن ها و اینبار شاید نبودن ها این روزها هی می کنم....

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

میگن رویاها مردن آره؟میگن آدما گرگن آره؟میگن دره ها رودن آره؟ فقط خوشگلا موندن آرررررررررررررررررره؟؟؟؟

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

گاه دلتنگ می شوم دلتنگ از همه ی دلتنگی هایم گوشه ای می نشینم ......... حسرت ها، باختن ها و صدای شکستن ها را می شمارم. نمیدانم کدام امید را نا امید کردم کدام خواهش را نشنیدم و به کدامین دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم ....

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

توانا بُوَد , هر که ‘ دارا ‘ بُوَد ….. زِ ‘ ثروت ‘ دلِ پیر , بُرنا بُوَد ..... به ثروت هر آن ابله بی سواد …… به نزد کسان ، به به ! چه آقا بود

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

یکبار هم که شده را به ما مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!...

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
آغوش.jpg ˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

در كه جامیگیری انقدر میشوم كه یادم میره باید بکشم

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

در همه صحبتها حرف آخر زیباست،حرف آخر من،دیدن خوشبختی دوست در همه فرداهاست

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
hi.jpg ˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

و ديگـر هيچ

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

یه استاد داریم... یعنی 2 تا گوسفند بهش بدي ببره بچرونه یكیشو گم میكنه برمیگرده... من نمیدونم چه جوري دكترا گرفته... والا...

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

@سوسن سعادت عاشقان شمعند و ما پروانه ایم/ بی دلان گنجند و ما ویرانه ایم / برنگردد روی ما جز سوی یار/ در هوای دوستان دیوانه ایم

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

کوچه ها را بلد شدم,رنگ های چراغ راهنما,جدول ضرب,دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم اما گاهی میان آدمها گم میشوم,آدم ها را بلد نیستم

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

می کنم ، به احترام که گم شد و در حسرت یک مرد ...

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

یعنی که دست تو دماغت بکنی بعد ببری زیرِ میز بعد دست بخوره به محتویات دیروز !

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

پیرمرد، صدای زنگ را که شنید به سمت آیفون رفت و گوشی را برداشت؛ « بله؟» صدای ناراحت مرد جوانی را شنید که: «آقا جلوی بچه تون رو بگیرید! یه تفنگ آب پاش دستش گرفته، از توی بالکن داره به مردم آب میپاشه!» نگاهی به بالکن انداخت و جواب داد: «شرمنده ام آقا! ببخشید! چشم! همین الان...» و در حالی که گوشی در دستش بود، با صدای بلند گفت: «بچه! تو داری اونجا چه غلطی میکنی؟! بیا تو ببینم!» گوشی را گذاشت. همانجا نشست، خنده اش را که حبس کرده بود، رها کرد و یک دل سیر خندید. بعد چهار دست و پا به سمت صندلی راحتی اش رفت، تفنگ آبپاش را برداشت