˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
زل به چشمانت که میزدم ، سیگار روشن میکردم ... باشد که هضم کنم آن زیبایی بی نهایت نهفته در چشمانت را. حال که نیستی ، سیگار آتش میزنم... شاید که هضم کنم تلخی عظیم خلا نبودنت را... اما هنوز چشمانت پشت دود سیگار، معصومانه به من پلک میزنند...
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
تلخ ترين موسيقی . . . . ... . . . . ضرب آهنگ انگشتانت است بر درب يخچال, زمانی که چيزی رو که هوس کردی توش پيدا نمی کنی
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
تو یادت نیست ولی من خوب به خاطر دارم که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت . . . سیگار دارید؟ می خواهم خاطره دود کنم
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
چه بسیار دستانی که در دستم ،
همه باهم بدرود گفتند ...!
ولی این سیگار آخر در دستانم میمیرد ،
نمیخواهد چیزی جز ،
کامهایی که میگیرم... .
siiiilaaaam
14 سال و 4 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط موبایلسلام حمید
14 سال و 4 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 39 دقيقه قبل