دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

من بهترین نیستیم، اما به سوی بهترین ها پیش می روم... درباره »
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
زن
امتیاز: 3587.2

دنبال‌شدگان

(367 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(636 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
5221.jpg ˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

@aysa يک تکه بلور از جنس حضور / يک ياس سپيد از رنگ اميد / با هرچي وفاست از سوي خدا / همه تقديم تو باد / تولدت مباركــــــــــــــ

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

اگه يه روز توپت افتاد تو حياط همسيه و توپت رو پاره کرد ، ناراحت نشو ، چون دوستي داري که حاضره دلش رو بندازه زير پاهات تا باهاش بازي کني ...

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
در دوره

پیرمرد، صدای زنگ را که شنید به سمت آیفون رفت و گوشی را برداشت؛ « بله؟» صدای ناراحت مرد جوانی را شنید که: «آقا جلوی بچه تون رو بگیرید! یه تفنگ آب پاش دستش گرفته، از توی بالکن داره به مردم آب میپاشه!» نگاهی به بالکن انداخت و جواب داد: «شرمنده ام آقا! ببخشید! چشم! همین الان...» و در حالی که گوشی در دستش بود، با صدای بلند گفت: «بچه! تو داری اونجا چه غلطی میکنی؟! بیا تو ببینم!» گوشی را گذاشت. همانجا نشست، خنده اش را که حبس کرده بود، رها کرد و یک دل سیر خندید. بعد چهار دست و پا به سمت صندلی راحتی اش رفت، تفنگ آبپاش را برداشت

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
در میکده

@.... امـــــــــــرو خيلي جات خاليه ......

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

زمستان دوباره میاید بهار دوباره تکرار میشود اما تو هیچ وقت تکرار نمیشوی چون خدا یه اشتباهو دوبار نمیکنه!

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
در دوره

. . . بیهوده متاز که مقصد خاک است

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

توی یک مهمانی، خانمی رو میکنه به حیف نون، میگه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون میگه: گفتنش یه خورده مشکله، اما یه کم که دقیق میشم میبینم اصلا بهتون نمیاد!

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
در دوره

درویشی زیر سایه ی الاغش استراحت میکرد، شاه از آنجا میگذشت، درویش را در حال استراحت دید، به درویش گفت: ای مرد اینجا چه کار میکنی؟ درویش گفت: عمر شاه دراز باد، زیر سایه ی شما استراحت میکنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

میخواهم برم روی بلندترین قله دنیا و داد بزنم به اندازه ی یک دنیا دلم تنگ شده.... اماجون شما حسش نیست!

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

@iman اصفهانیه با بچش دعواش میشه، به بچش میگه اگه واسه یارانت نبود تا الان کشته بودمت

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
در دوره

طرف به دوست دخترش میگه یه جمله رومانتیک بگو حالشو ببریم، میگه کی میایی خواستگاریم!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

از روان بخشي عيسي نزنم پيش تو دم زانکه در روح فزايي چو لبت ماهر نيست

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
در دوره

گر ز حال دل خبر داری بگو . ور نشانی مختصر داری بگو . مرگ را دانم ولی تا کوی دوست . راه اگر نزدیک تر داری بگو