˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
من، با سمند سرکش و جادویی شراب تا بی کران عالم پندار رفته ام / تا دشت پر ستارۀ انديشه های گرم . تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي . تا کوچه باغ خاطره های گريز پا . تا شهر يادها . ديگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد ..... پر کن پیاله را
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
سالهاست که می خواهم.... شعر و سیگار را ترک کنم.... اما نمی شود آخر چگونه هم شب باشد ..!. و تو... و هم سیگار.... و قهوه.... پس شعر چه می شود ؟! .... ... ...یا اینکه تو باشی... و شعر ... . یاد اولین قرار... پس سیگار چه می شود ؟! .... اصلا انگار باید تو را ترک کنم
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
رفتم ژاپن تو رستوران نشستم . گارسونه غذا رو میاره با دوتا چوب . بهش می گم با اینا بخورم؟؟!!! می گه پـَـَـ نــه پـَـَــــ に使用する木材は、自分自身をウォームアッる木材は