˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
خدا خبر داری که شوخی شوخي داریم پیر میشیم؟ قرار نیست مارو یه خورده به آرزو هامون برسونی؟
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
شب ...سکوت...خیال و ناگهان یک خاطره می کشاندَم به نوشتن .... آری ، شب با همه ی بی رحمی اش ،با همه ی تاریکی اش جاریست بَر من و حوالی ام بی تو ، حس گنگ ِ اندوه ، طعم تکراری ِ سیگار، قهوه های ِ تلخ ، شب و تنهایی ! من و تویی که نیستی و کاش می بودی..
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
یه بار به غضنفر یه انگشت نشون میدن میگن این چندتاست.میگه یکی.بعدش ده تا انگشت رو بهش نشون میدن میگن این چندتاست؟میگه وای چقدر یک!
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
قلبم را عصب کشی کرده ام دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد و نه از گرمی آغوشی می تپد