ببین لعنتی دارم میخندم به سیرکی که دلقکش گریه میکند به مردی که سراغ زنش را از دیگران میگیرد به پیرمردی که با آینه دردودل میکند به پیرزنی که سالهاست لباس شوهر مرده اش را تن میکند به دردهایی که به درد گریه کردن هم نمیخورند تو هم بخند به منی که از درد عشقت روانی شدم
دیروز اومده بود دیدنم با یه شاخه گل سرخ و لبخندی که همیشه آرزوشو داشتم گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم… وقتی رفت… سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود…