حبیب آقا، نه کافه رفته است، نه کتاب خوانده است و نه سیگار برگ برلب گذاشته و کلاه کج بر سر. نه با فیلم تایتانیک گریه کرده است و نه ولنتاین میداند چیست. اما صدیقه خانم که مریض شد، شبها کار میکرد و صبحها به کار خانه میرسید. در چشمانش خستگی فریاد میزد، خواب یک آرزو بود. اما جلوی بچه ها و صدیقه خانوم ذره ای ضعف بروز نمیداد. حبیب آقا عشق را معنا میکرد، نمایش نمیداد...
توی دلم جز عشق تو علاقه ای رواج نیست . . . انقدر هوامو داری که اکسیژن احتیاج نیست . . . کنار تو من فاتح تقدیر این زندگیم . . . بعد از یه عمر تازه دارم با تو میفهمم که کیم ((اکسیژن از بابک جهانبخش))
چرا پست دزدی میکنی؟!
12 سال و 11 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 29 دقيقه قبلپست دزدی کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 18 دقيقه قبلاینو خودم دیدم خوشم اومد ارسالش کنم
ذیروز خودم گذاشتمش تو سایت
12 سال و 11 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 14 دقيقه قبلخب می خواستی نزاری

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 13 دقيقه قبل