گـلـپــری
توسط پیامک
یادمه فقط ی بار وقتی راهنمایى میرفتم، سر صبح تو راه مدرسه سر ی جریانى انقد ترسیدم ک وقتی رسیدم مدرسه فقط اشک بود و خون دماغ شدن! امشب هم ترسیدم اما خون دماغ نبود دیگه. فقط بغض بود، آخرش اشک شد و آغوش گرم مامان جان و دلداریاشون. دو نقطه ایکس تپنده
خوندم اونجارو
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 24 دقيقه قبلبا سلام منم نمیتونم بهت کمکی بکنم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبلكوفت

12 سال و 10 ماه و 19 روز و 11 ساعت و 21 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 58 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبل