دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

تو فصل پاییز نزدیکی و دوری آفتاب از سمت الرأس مث فصل بهار ِ.طبع فصل پاییز معتدله هم گرم هم سرد.... درباره »
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
امتیاز: 5155

دنبال‌شدگان

(595 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(606 کاربر)

گروه‌ها

(25 گروه)

بازدید

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

" نفهمی " بیماری است که فرد را نمی کشد ، اما اطرافیان را چرا .....

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

بودا و زن هرزه

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

وقتی توقع دیگران ازم بالا می ره به حد انفجار می رسم...نه جواب تلفن می دم نه کسی و می بینم ..

karo
535929_420278758067437_1226134238_n.jpg karo

تنهایی یعنی این.............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
17a.jpg ^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

بانـــــــــــو ..برای تو می نویسم ..هر عشقی را باور نکن...

این ارسال را بازنشر کرده است.
! Calm Down
axe-bahal-freespeed.jpg ! Calm Down

این ارسال را بازنشر کرده است.
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

زندگــــــــــی مثـــلِ مار و پله شده... یه وقتایی نردبون جــــــــــلو راهت می ذاره...

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

خط خطی های ذهنِ من لال شدند..دست و پا می زنن تا واژه ای بچینند..

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

آسمونِ شهر بغض کرده... منتظره جمعـــــــــه به غروب برسه...

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
391766_454929021226143_1751378871_n.jpg ^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

در مقابل یکی دیگه می گفت تو مجلس عروسی ما وقتی عروس و دوماد وارد می شن همه به سلامتیشون پیک می زنن.....#چقدر ...

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
14a.jpg ^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

بهم گفت بهای تار موهات چنده... هر بهایی بخوای می پردازم حتی جون! اما موهات انقدر بیرون نباشــــــــه....جنتلمن ِ با غیرت..نمی جنگید.. حرفاش خیلی عجیب بود...

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

‫در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد : چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!‬ (کپی پیست)

این ارسال را بازنشر کرده است.
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
316824_442414149144297_844910470_n.jpg ^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

آرزوهایم تک نفره اند..جـــــــــــــــایی برای کســــــــــــــی نیســــــــت..دیگر هوا دونفره است آرزو...

^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^
در رفیق

نمی دونم چــــــــرا میثم که خودش 2 سال پیش اینجارو بهم معرفی کرد دیشب لغو عضویت زد....#رفیق ی ...#رفت...دلیلشم نگفتامیدوارم برگرده..