به دوستام قول دادم پروژم که تموم شد 2 روز باهم بریم کوه ویلا تو دل جنگل..به یه دوست دیگه قول دادم بریم مشهد...به 2 تا دیگم قول دادم برم خونشون...رفیق فابریکام که حسابی از دستم شاکین..یه مسافرتم باید با اونا برم ...جرات نمی کنم بهشون بگم باید فوری یه مقاله بنویسم ...می دونم زندم نمی ذارن..بنده خداها تموم کاراشون با برنامه من تنظیم می کنن خیلی تحملم کردن
@ال ناز بعضی وقتا یه بغضی تو گلوت می شینه که هرچی قورتش می دی گلوت درد می گیره.. می فهمی بغض هم درد داره...نم احساس قشنگت به صورتم نشست..منُِ ببخش که دیر فهمیدم..منُ ببخش که به تاریخ اون پست نگاه نکرده..نظر گذاشتم و بازنشر کردم..اونم این وقته شب...نمی دونی حالم چقدر خراب شد... وقتی دیدم خیلی دیرِ رسیدم..وقتی مرور کردم..نمی دونی الان چقدر حالم خرابِ اگه غم گوشه قلب مهربونت آورده باشم..منُ ببخش الناز جون..دیر دیدم و هیچ کاری نمی تونستم بکنم حتی حذف دیدگاه