من باو می گویم ای نا آشنا ... بگذر از من ، من ترا بیگانه ام ... آه از این دل، آه از این جام امید ... عاقبت بشکست و کَس رازش نخواند ... چنگ شد در دست هر بیگانهای ... ای دریغا، کس به آوازش نخواند ... !/ [فروغ]
دختر که باشی ... هزار بار هم که بگوید : دوستت دارد ...! باز خواهی پرسی : دوستم داری ...؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید ...! دختر که باشی هر چقدر هم که زیبا باشی نگران زیباتر هایی می شوی که شاید عاشقش شوند ...! هر وقت که صدایت میکند : خوشگلم !! خدا را شکر میکنی که در چشمان او زیبایی ...!! دست خودت نیست دختر که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی ...