بریدن سر « حجت الاسلام سید ابراهیم السید » و زن و فرزندانش به جُرم شیعه بودن ، توسط وهابی ها و سلفی ها در شهرک « حطله » در استان دیرالزور سوریه ... / وای بر افرادی که مردم را به علت دوست داشتن خاندان پیامبر (ص) سر می بُرند ... !!! / اللهم عجل لولیک الفرج . . . ...
اونکه ایشالله
ولی حالا هم موضوع شما دقیقا معلوم نیست چطوریاست هم اینکه از 18 به بعد دیگه اعداد همه خواهر برادر همن فرقی ندارن که شما از اون 18 به بالا شیرینی بدید که ما هم یکم دلمون بالا بیاد دیگه !
از قدیـــم گفتن در ِ دروازه رو میشــه بست امــا در ِ دهن ِ مردم ُ هرگــــز/
در حال ِ حاضر هم شاید بشه در ِ دروازه رو بست اما دهن ِ مردم اینقـــد گشــاد ُ بی چاک ُ بست شده که دیگه عمراََ اگه بشه برای ِ بستــه شدنش کاری کرد/پس تلاشی واسه این مورد نمیشــه کرد/
هرچـــی هستم ُ هر کی هستــم واسه نزدیکام شناخته شده هستــم...و نیازی نمیبینـــم که خودم ُ به کســـی ثابت کنــم/
هرکــی هم هر کاری میکنــه تو قبــر ِ خودش میخوابــه ، پس گنــاه کســی رو نمیشــه به پای ِ کســـی نوشت /
نمیدونـــم کِی قراره بزرگ بشیــم ُ بزرگ فک کنیــم که هر حرفــی رو باور نکنیــم ُ از تهمت زدن بــه همدیگــه و دامن زدن ِ به آتیش ِ دروغ ُ تهمت ِ دیگران دوری کنیـــم/
وقتی هیزم میشیـــد واســـه برافروختـــه کردن ِ این آتیــش مطمئن باشیــد به زودی همون آتیـــش شمارو هم خواهد سوزوند/
/ اونکه پاکـــه از مُحاسبـــه چه بــــاکـه /
حلال نمیکنــــــم باعث ُ بانی ِ این حرف ُ حدیثـــارو ! حالا هرکی که میخواد باشـــه!
من عاشق آن حال و هوایم!
اینجا و تمام اینجاها...تنها جایی است که من زبان "عشق"را می فهمم!
عاشق آن حیاط
عاشق آن باغچه ها
عاشق آن داد ها
عاشق آن فریاد ها
عاشق آن "تیکه"ها
عاشق آن "بزرگ"ها
"کوچک"ها...
عاشق آن "دو عشق"!
"پنداری"دنیایی در آن خانه بود که امروز نیست!
"پنداری" همین است که هست!!!
مثه دیشب از خستگی خابش میبره و دیگه نای ِ بیدار موندن نداره تا اول تو رو مثه نی نیا خاب کنه و بعد خودش بخابه ... ساعت 2 نیمه شب دلت بگیره و مجبور شی بیدارش کنی... بگه : چیه عسلم؟ تو هم بگی دلم گرفته... بعد بگه میخای بزنیم به خیابون؟ ببرمت تاب بازی کنی؟ ببرتت تاب بازی... همه خابن و سکوت ... بعد بیای خونه باز دلت گرفته باشه ... بگه میخای نقاشی بکشیم دلت باز شه؟ بعد برداره خط چشمتو رژ لبتو باش رو انگشتای دستات آدمک بکشه ... بعد بگه چشاتو ببند رو آینه عکستو بکشم... تو هم چشاتُ ببندی ُ باز که کردی ببینی عکس یه فرشته کوچولو رو کشیده ... اونوقت میخای واسش جوووووون بدی ... : X
شیرینو فرهادو تو جیب میذاریم ... وقتایی که پابه پایِ هم، سایه هامون، خیابونای شهر رو زیرو رو میکنن ... وقتایی که روسریمو پس میزنه تا گل رو موهام بذاره ... وقتایی که خیره میشه بت ، و تو #مستانه رو پنجه هات وامیستی ... وقتایی که دائما بهت تاکید میکنه مواظب ِ کبودیِ رویِ گلوت باشیا! یا اونوقتایی که لباساشو میپوشی تا حس کنی همیشه تو آغوشتِ و بوشُ حس کنی ... یا وقتایی که تنش پر از جایِ گاز گرفتنای من میشِ ِ و دندوناشُ رو هم فشار میده تا نگه اوووف و #مردونگی هاش، خراب نشه ... وقتایی که رو پاهاش میخابی و آشوب میکنه انگشتاش تو #موهات ... وقتایی که ...... عشق سادَس! #عاااااااااشقی کن ...
منم اقاقیا میتونم مطلب بزارم؟ میشه لینک بدی؟
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 43 دقيقه قبلالبته عاطفه جون
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبلبیشتر بدانیم
ممنون
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبلخواهش میکنم
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 29 دقيقه قبلممنون از همگی ...




...
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 10 دقيقه قبل