†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
میـان پیـداتـرین زخــــــم پنـهــــــانـتـریـن رازی....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چقــدر دوست دارم با خیــال راحت
یــک نفس عمیق بکشــم
نفســی که پــُـر باشــد از
بـوی آرامــش . . .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من از آوارگـی بـی تـــو بـودن مـی تـرسم ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مگر آن خوشه ی گندم مگر سنبل ... مگر نسرین تو را دیدند که سر خم کرده خندیدند ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دستهایتـ بـوی تنهـایی می دهـد...غمیـن مبـاش کـ تنهایی درد آدماستـ ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نه اینکه نخندم میخندم ... اما به خدا ... تمام این خنده های خام بی خیال ... به یک تبسم کوتاه دیدار تو نمی ارزد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تـو چقدر آشنایی حرفـات طعم آشنایی دارد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دلم را برد ولی امانت دار خوبی نبـود ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من خودم دلشکستـه هستـم چـه بگویمت دلشکسته؟!...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شبی که ماه مراد از افق طلوع کند/ بُوَد که پرتو نوری به بام ما افتد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
متضاد عشــــــ ♥ــــــــق نفـــــــــــــــــرت نیست بی تفــــــــــــــــــــــاوت بودن است...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گو /می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
عده ای مثل قرص جوشانند... درلیوان آب که بی اندازیشان طوری غلیان کرده وکف میکنندکه سرمیروند... اما کافی است کمی صبرکنی بعدمیبینی که ازنصف لیوان هم کمترند...
غمی به دل دارم...
13 سال و 17 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 13 روز و 16 ساعت و 26 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 9 روز و 23 ساعت و 44 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 9 روز و 5 ساعت و 45 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!