Sajad
“بربادرفته” صد بار بهتر است از “از یاد رفته “…..
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ما از آن پاک دلانیم که ز کس کینه نداریم/یک شهر پر از دشمن و یک یار نداریم
الهه
خوابم میاد ولی نمیدونم چرا خوابم نمیاد ...
بردیا رضایی
عادت اين قبيله اين است…دورآتشي که تو درآن ميسوزي: مي رقصند!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من کجا دنبال کار بگردم آخه....!!؟؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بهداشتی باش جفتشو باید استفاده کنی...... کجا؟
yase kabud
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم "لطیف" را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم.خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پَر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمیشدم! اما ... زمین تیره بود. کدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختیاش گرفت و دستم به تیرگیاش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر... من سنگ شدم و سد و دیوار ، دیگر نور از من نمیگذرد، دیگر آب از من عبور نمیکند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.... حالا تنها یادگاریام از بهشت و از لطافتش، چند قطره اشک است که گوشه دلم پنهانش کردهام. گریه نمیکنم تا تمام نشود، میترسم بعد از آن از چشمهایم سنگریزه ببارد... یا لطیف !
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
جدیدا دارم به کپی پست علاقه مند شدم
پس فاتحه مارا بخوانید
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبل توسط موبایلدور از جون شما
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 3 دقيقه قبل