نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تا هم فکر نشدی هم بستر نشو...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کاش هیچ وقت نمیذاشتی اون اتفاق بیوفته ؛ امروز از اون روزهاست که دلم میخواد کلی پیشت گریه کنم مخاطب خاص....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
شکستم ؛ بی صدا ؛ مهم نیست ! اگر تو بخواهی شهر را به آتش میکشم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به گمان آن کلاغ قصه ها من باشم با هیچ قصه ایی به منزلش نمیرسد...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
شاخ بازی در نیار ؛ من خودم شاهت کردم وگرنه تو سربازم نبودی...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در این گل و بلبل یکی نیست بهش بگه؛ ای بابا اینقدر سمن دارم که یاسمن توش گمه...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بی تابم ؛ چونان کودکی که مادرش را در بازار گم کرده...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گاهی آنقدر دلتنگ میشوم که مانند دودسیگارم چشمهایم را میسوزاند و اشک راه می اندازد...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توی جنگ عقل و احساس کی برنده است به نظر شما دوستان!؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کودک درونم ک ر ه خ ر بس که بهونه گرفت نشوندمش کارتن ببینه ؛ هیچ چی دیگه با اشتیاق تموم داره پوو میبینه...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امروز تو پاتختی نشستم گریه کردم اونم بغل عروس
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تا کی میخوای به پای کسی بسوزی که دوست داشتنش بدون عمله و رو زبونش
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من از عشق میگویم و تو از بوسه/ من از بوسه میگویم و تو از آغوش/ من از آغوش میگویم و تو از بستر/ من از بستر میگویم و تو از سک س/ نه صبر کن،من دیگر نیستم افکار من مقدس است ؛لطفا خرابش نکن...