نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه دردی دارم این شب ها ؛ که یادت در دلم باقی ولیکن جای تو خالی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم از آن دو نفره های دبش میخواهد کنار یک سینی چای داغ و دو نخ سیگار ملایم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
زعفران خوبی به بار آمدم؛با وعده های دلنشین و شیرین آب....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امروز که روبالشتی رو دادم به بالشتم واسه روز ولنتاین طفلی بس که خوشحال شد نکشید تاروپودش از هم پکید
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دور باش ولی نزدیک من از این نزدیک بودن های دور میترسم....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من از هفت سنگ میترسم... میترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینم تادیواری ما را ازهم بگیرد! بیا لی لی بازی کنیم تادر هر رفتنی دوباره برگردیم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یادم باشد؛دیگر ماه هم بالای سر تنهای من نمینشیند
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم یک آغوش می خواهد عاشقانه و مهربانانه.... کمی بشوید خستگی های گذشته ام را
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امروز باز دلم بهانه تو را گرفت ، مانند کودکی که بهانه پدر مرده اش را بگیرد... آنقدر نق زد و زد و زد تا آخر سر یک سیلی آبدار زیر گوشش خواباندم... طفلک بهت کرده یک گوشه نشسته صدایش در نمی آید و فقط اشک میریزد..... طفلک دلم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بزرگ ترین شوک دنیا وقتیه که از خواب پا میشم و میبینم تمام بودن هات خواب بود... تا چند دقیقه کلا لال میشم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به خاطر تو به همه دروغ گفتم و تو جای همه اون دروغ ها بهم دروغ گفتی.... خدایا من و ببخش...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دنبالرم دیگه مثل قدیم ها نیست....