بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو مرا بوسه ای مهمان. کن؛قول میدهم گوش چشم تمام دنیا را بگیرم تا نفهمند...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هنوز در گذر این سال ها داغت برایم تازه هست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خداوندا ! نگاه کن.... دیگر قد من هم خمیده شد ؛ اگر اجازه بدهی می خواهم کوله بارم را زمین بگذارم ، آخر میدانی کمی برای سن من زیاد بود.... خادوندا لطفا بس است....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیگر طاقت این روزها را ندارم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
برای مخاطب
آنقدر در زندگیت حاشیه شده ام که به راحتی به من میگویی "خوب حواسم نبود"
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کمی آرامتر سکوت کن تمام وجودم گر گرفته از آتش نبودنت...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
برای مخاطب
فکر میکنم پشیمون شدی ؛ واسه همینه این روزها اینقدر تنهام...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
نامهربانی را هم از تو دوست میدارم ! سلام صبح ظهرشده آدینتون به خیر و خوشی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
بی اختیار اشک میریزم از این همه دلمردگی و سردی و تنهایی
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
یک ساعت سرفه کردن مداوم وآخر خون بالا آوردن ساده...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به یاد همیشه دو سیگار روشن میکنم اولی را خودم و ته مانده دومی را هم خودم دود میکنم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
درد هایم را بر سر خودم آوار میکنم و فریاد تنهایی بر سر دلتنگی هایم میکشم آخر میدانی اینجا منم که بیداد میکنم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
هیچ چی تلخ تر از یه خونه سرد نیست خونه ای که توش زندگی میکنی و بود و نبود برای اصلی ترین فرد خانواده مهم نیست .... مادر میبینی این حق من نیست
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیدی چه شده .... ؟ این روزها خودم از اندیشه هایم میترسم....