نگین غروب ( جنگجوی خسته)
اون که عاشقانه خندید خنده های مت و دزدید؛پشت پلک مهربونی خواب یک توطه میدید
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
هرکسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد؛من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خسته ام؛هیچ کس نیست مرا یاری کند!؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
انتظار زیادی نیست خواستن یه نفر که آزارت نده
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
دلم یه مرد میخواد که مرد باشه
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
یکی بیاد من و با خودش ببره
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
درد و دلم قلمبه شده سر گلوم ؛ حالا به خاطر این گلو درد آبریزش چشم و بینی گرفتم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گل پونه ها نامهربانی آتشم زد آتشم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من مانده ام تنهای تنها/من مانده ام تنها میان سیل غم ها؛حبیبم سیل غم ها
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
فکر میکنم فیلم روزگار تلخ و از روی زندگی من ساختن
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سال هاست که دیگر با شیرین و لیلی و ویس به دنبال یک خسرو؛یک فرهاد؛یک مجنون و حتی یک رامین میگردیم؛و هر روز خسته تر از دیروزیم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
فروشنده زعفران؛به صورت عمده هستم!