بازی با کلمات و دِل واژه ...
یک نفس.... با من باش هم نفس......
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دانستنش سخت نیست : من ؛ بن بست.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بعضی وقت ها یه چی میشه که یه چی یادت میاد که یه لبخند گوشه لبت میشونه؛متنفرم از این بعضی وقت ها؛احوالاتم و به اغما میبره...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
به تو مدیونم عزیزم ؛ واسه این حال مریضم....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
هنوزم تو شب هات اگه ماه و داری من اون ماه و دادم به تو یادگاری.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت / به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نه.... راحت ترین راه مردن چیه؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
روزگار روح مرا پیش فروشی کرده ، دل بیدار مرا پیر خموشی کرده