نگین غروب ( جنگجوی خسته)
وقتی مهم نیستی نبودنت روزها وروزها احساس نمیشه؛چه تو دنیای واقعی چه تو دنیای مجازی!منم گویا مهم نیستم!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چقدرتنهام!؟ حتی تودنیای مجازی هم هیچ کس من ونمیبینه ودوستم نداره
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کنار بخاری پتو پیچیدم به خودم ونشستم ولی بازم لرز دارم... فکر میکنم این لرز از سرما نباشه ته دلم میلرزه رفیق
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیشب کمی با آسمان درد و دل کردم ! از صبح آنقدر باریده که نگرانش شدم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
آسمان گفت امشب جایت را با من عوض کن؛میبینی چه اشک ریزانی راه انداخته است...!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
فکر کنم سر حرف های خودمه که اینجوری شده ، من و واسه خودم دوست داشته باش
بازی با کلمات و دِل واژه ...
آن قدر ها هم که فکر میکنی عجیب نیست.... بگو دوستت دارم!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یعنی اینجا باور میکنین نوشته ها مال خودمونه؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
این روزها دوستانم خیلی نمک میریزند.... نه اینکه شادم کنند نه زخم هایم را می سوزانند...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
غرورم شکسته.... کسی رو هم ندارم گریه هام و تسکین بده .... خدا کمکم کن
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دنیای من بی تو مثل دنیای زاغ است بی روباه.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
میدانی روزگار اگر دوست داشتی کمی سرعتت را کم کن آخر من به گرد تو نمیرسم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
این سنگینی روی قلبم دیگه داره از پا درم میاره
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کسی دل کسی را شکست ، پشت من لرزید.... دست دل شکسته را گرفتم ، بلندش کردم... امروز دلشکسته دل مرا شکست.... من قصد ندارم دلی بشکنم اما دست هایم خالی است
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
باران که میباردتمام احتیاجم میشودتو مانندابرکه احتیاجش میشودآسمان وقطره که احتیاجش میشود جاذبه داردباران میبارد....